كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

79

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

معنى معلوم فرمود دو امير مضراب را كه از جانب سيستان آمده بود طلب داشته مخالفان دانستند كه سخنى به سمع اعلى رسيده خواستند كه به لشكرى كه عازم سيستان بود ملحق شوند بدين عزيمت به طرف جرغلنك * رفتند . آن حضرت با جمعى برادران كه ملازم ركاب همايون بودند سوار شد و امير مضراب به عاصيان رسيده جنگ سخت درپيوست و مضراب بهادر را زخمى عظيم بر رو رسيده به شهر درآوردند و آن بىعاقبتان از آب كاروبار گذشته آب را حصار ساختند و آن حضرت بر اين طرف آب ايستاده لشكرى كه نامزد سيستان بود جوق‌جوق به بندگى حضرت مىپيوستند و جماعت عاصى هريك به طرفى جستند . سعادت بىسعادت را با برادرش و احمد آق‌بوقا را قشونيان امير حسن صوفى ترخان در بادغيس گرفته آوردند و سعادت به ياسا رسيده برادرش و احمد آق‌بوقا را آزاد كردند و جهان‌ملك و نمدك را امير چركس در ماخان گرفته مقيد به جانب هرات فرستاد و در چهل‌دختران شربت فنا چشيدند . مصرع اين است سزاى هركه عصيان ورزد و امير حسن جاندار و پسرش يوسف جليل از راه بيابان طبس به اصفهان پيش ميرزا رستم رفتند و سلطان بايزيد را در حوالى جام گرفته به شفاعت ميرزا ابراهيم سلطان نجات يافت . مصرع عاصيان را از شفاعت هست اميد نجات انّه جواد كريم . ذكر آمدن پيرعلى تاز به حدود بلخ و قتل او ميرزا قيدو از بلخ قاصد فرستاده عرضه داشت كه پيرعلى تاز باز مردم جمع